.سلام .سلام.سلام به امیر خوبم...خوفی عشقم؟؟!
خواستم بیام برات بنویسم
از همه دلتنگی هام از همه چیزای که دیروز بینمون گذشت..
دیشب وقتی باهات تو تل صحبت کردم..نتونستم بخوابم. رفت عکستو ار کام
پیتور ریختم به گوشیم .سرم درد میکرد.. گیج شده بودم..خسته بودم..
رفتم نشستم زیر تختم یه گوشه ..پاهامو جمع کردم ..تا نیمه های شب به
عکست خیره شدم....نمی دونم تو عکست چی بود...ولی توروپیشم
احساس کردم...عکستو هزاران بار بوسیدم...من دیشب با عکست حرف
زدم..از تو می پرسیدم. امیر چرا؟؟چرا.ولی فقط تو نگام میکردی.ساکت و
ارام به چشام نگاه میکردی.گوشیمو بغل کردم و یاد بغلت افتادم گریه ام
سرازیر شد...دلم گرفته بود..دلم از دنیا گرفته بود...از دست خودم...خسته
شده بودم..که چرا اینهمه اذیتت می کنم بی دلیل.
میدونم امیر...میدونم در ان دل مهربانت چه میگذره...مهربانیت را میفهمم.
وقتی دیشب گفتی که ساینا تا خواستمofکنم..دیدم نمیتونم بدونه تو نمی
تونم...اون لحظه بی صدا گریه میکردم
،با تمام وجودم درک میکنم.فقط خسته ام.میدونی چی میگم.؟
دیروز احساس کردم امیر به یه قول درست و حسابی احتیاج داره که باور کنه که من به
جز امیرم نمیتونم و نمیخوام به کسه دیگه فک کنم برا همین اینارو گفتم که اینجا ثبت بشه که من
بجز امیر به هیییییییییییییییییییییچ کس دیگه ای فکر نمیکنم و نخواهم کرد
پس یه بار دیگه میگم : امیرم نفسم همه ی وجودم من فقط یه عشق دارم اونم تویی همه ی سعیمم
میکنم که بهت برسم حتی شده جلوی همه وایمستم
فدات شم خیلی عاشقتم منو ببخش


دلم برات تنگ شده.....اما من...من میتونم این دوری رو تحمل کنم... به فاصله ها فکر
میکنم ...... میدونی چرا؟؟ آخه... جای نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز
عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام کنم....رد احساست روی دلم جا مونده ... میتونم
تپشهای قلبت رو بشمارم...........چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام
حرف میزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نیستی؟؟چطور بگم با من نیستی؟؟آره!
خودت میدونی....میدونی که همیشه با منی....میدونی که تو،توی
لحظه لحظه های من جاری هستی....آخه...تو،توی قلب منی...آره!تو قلب من....برای همینه
که همیشه با منی...برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی...برای همینه که میتونم
دوریت رو تحمل کنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه...هر وقت حس میکنم دیگه طاقت
ندارم....دیگه نمیتونم تحمل
کنم...دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس عمیق میکشم....دستامو که بو میکنم
مست میشم...مست از عطرت.. صدای مهربونت رو میشنوم ...و آخر همهءاینها...به یه چیز
میرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقتدلتنگیم بر طرف
میشه...اونوقت تو رو نزدیکتر از همیشه حس میکنم....اونوقتدیگه تنها نیستم حالا من این تنهایی
رو خیلی خیلی دوسش دارم.. به اینتنهایی دل بستم...حالا میدونم که این تنهایی خالی نیست...پر
از یاد عشقه..پر از اشکهای گرم عاشقونه